معنی سرگزیت

معنی سرگزیت

6 بازدید
[ سَ گَ ] (اِ مرکب) از: سر + گزیت. سرگزید. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). زری را گویند که سرشمار کفار نموده از ایشان بطریق جزیه بگیرند، چه گزیت بمعنی جزیه باشد، و جزیه معرب آن است. (برهان) (جهانگیری). جزیه. (نصاب). سرانه. (السامی): اندر تبت ناحیتی از این درویشتر نیست، جای ایشان اندر خیمه هاست و خواستهٔ ایشان گوسپند است و تبت خاقان از ایشان سرگزیت ستاند به بدل خراج. (حدود العالم). خراج قیصر روم است سرگزیت جلم بهای بندگی دلهرا ابا چیپال. غضائری رازی (از آنندراج). این کعبه در عجم عجمش سرگزیت داد وآن کعبه در عرب عربش سبزه زار کرد. خاقانی. و همچون از جهودان سرگزیت ستانند در مدارس از علما زر می خواستند. (راحةالصدور راوندی). خور سر درسرشتش آورده سرگزیت از بهشتش آورده.نظامی. جفای عشق تو بر عقل من همان مثل است که سرگزیت به کافر همی دهد غازی. سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «سرگزیت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید