معنی سرگرم
8 بازدید
[ سَ گَ ] (ص مرکب) مشغول و در چراغ هدایت بجد در کاری مشغول شونده. (آنندراج) (غیاث اللغات): در میان آب و آتش همچنان سرگرم تست این دل زار و نزار و اشکبارانم چو شمع. حافظ. دختر رز گر همه باشد مشو سرگرم او در طریق عشق بازی امت یعقوب باش. محمدقلی سلیم (از بهار عجم). || مست. (غیاث اللغات). مردان سرخوش. (آنندراج): عاشقان از می ته شیشهٔ دل سرگرم اند چشم مخمور تو سرمست قدح پیمایی است. میرزا رضی دانش (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرگرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر