معنی سرگرفته

معنی سرگرفته

6 بازدید
[ سَ گِ رِ تَ / تِ ] (اِ مرکب) کنایه از دردسر. (انجمن آرا) (آنندراج) (برهان). || کنایه از سرزنش و طعن. (انجمن آرا) (آنندراج). سرزنش کردن و طعنه زدن. (برهان). || (ن مف مرکب) پوشیده. سربسته. که سر آن را محکم و استوار بسته باشند: ای صبر سرگرفته اگر زنده ای هنوز از سوز سینه شعله و از دل فغان کجاست. مجیر بیلقانی. می در خم اگرچه سرگرفته ست رواست در شیشه مگر چه خرم و خندان است. ظهیرالدین فاریابی. دل گشاده دار چون جام شراب سرگرفته چند چون خم دنی.حافظ. || کنایه از ملامت کننده به نیک خواهی. (انجمن آرا). ملامت کننده. (برهان). || مخمور و غضبناک. || رنگ باخته و افسرده. (آنندراج).
[ سَ گِ رِ تَ ] (اِخ) دهی از دهستان کاغهٔ بخش دورود شهرستان بروجرد. دارای ۱۰۳ تن سکنه. آب آن از قنات و چشمه و محصول آن غلات و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).

کلمات هم‌قافیه با «سرگرفته»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ته» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید