معنی سرگردان شدن
4 بازدید
[ سَ گَ شُ دَ ] (مص مرکب) متحیر شدن. درماندن. راه ندانستن : در سبب سازیش سرگردان شدم در سبب سوزیش هم حیران شدم.مولوی. مرد باش و سخرهٔ مردان مشو رو سر خود گیر و سرگردان مشو.مولوی. یا مسافر که در این بادیه سرگردان شد دیگر از وی خبر و نام و نشان می آید. سعدی (کلیات چ مصفا ص ۴۶۸).
کلمات همقافیه با «سرگردان شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر