معنی سرگرایی کردن
6 بازدید
[ سَ گَ / گِ کَ دَ ] (مص مرکب) سرپیچی کردن. نافرمانی کردن. سرکشی کردن : عاقبت عشق سرگرایی کرد خاک در چشم کدخدایی کرد. نظامی (هفت پیکر ص ۱۸۶).
کلمات همقافیه با «سرگرایی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر