معنی سرگرای
6 بازدید
[ سَ گَ / گِ ] (نف مرکب) آنکه سرش بگردد. (آنندراج). || مجازاً سرکوب کننده. نابودکننده. آنچه قصد کوفتن یا انداختن سر کند: چو من گرزهٔ سرگرای آورم سرانشان همه زیر پای آورم.فردوسی. رجوع به گرای شود.
کلمات همقافیه با «سرگرای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر