معنی سرگرانی
6 بازدید
[ سَ گِ ] (حامص مرکب) خشم کردن. بی اعتنایی. || تکبر. ناز کردن : در پای توام به سرفشانی همسر مکنم به سرگرانی.نظامی. چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد.حافظ. در پهلوی او بنشست و با او ملاطفت کرده گفت ای خواجه این چه سرگرانی است. (هزار و یکشب).
کلمات همقافیه با «سرگرانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر