معنی سرگذشته
7 بازدید
[ سَ گُ ذَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) از جان سیرآمده و ترک سر گفته. (غیاث) (آنندراج). || کنایه از آزاده و بی تعلق. (آنندراج): از سر گذشته اند کریمان و این زمان کو سرگذشته ای که ز دستار بگذرد. صائب (از آنندراج). || (اِ مرکب) سرگذشت. ماوقع. ماجری. حکایت. داستان. آنچه بر کسی گذشته. آنچه برای کسی روی داده : گفت برگوی سرگذشتهٔ خویش تا چه دیدی ترا چه آمد پیش.نظامی. کردش آگه ز سرگذشتهٔ خویش وز بلاها که آمد او را پیش.نظامی.
کلمات همقافیه با «سرگذشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر