معنی سرکیجه
5 بازدید
[ سَ جَ / جِ ] (اِمص) دوار سر. (ناظم الاطباء). - سرکیجه درآمدن؛ گرفتار شدن به دوار سر از گرسنگی و یا سبب دیگر. (ناظم الاطباء). رجوع به سرگیجه شود.
کلمات همقافیه با «سرکیجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر