معنی سرکوچکی
7 بازدید
[ سَ چَ / چِ ] (حامص مرکب) فرومایگی و بیقدری و حقارت. (غیاث): ولیکن نکشت آتش گرم را به سرکوچکی داشت آزرم را.نظامی.
کلمات همقافیه با «سرکوچکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر