معنی سرکوچک
6 بازدید
[ سَ چَ / چِ ] (ص مرکب) کنایه از مردم فرومایه و بی قدر و قیمت و بی تعین. (برهان) (انجمن آرای ناصری). کنایه از بیقدر و بی تعین و حقیر و فرومایه. (آنندراج): در این هم نبردی چو روباه و گرگ تو سرکوچک آیی و من سربزرگ.نظامی. || مقابل سربزرگ. (آنندراج): چو باز ارچه سرکوچکم دل بزرگم نخواهم کله وز قبا میگریزم.خاقانی.
کلمات همقافیه با «سرکوچک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چک» برای سرودن شعر