معنی سرکوبه
7 بازدید
[ سَ بَ / بِ ] (اِ مرکب) از: سر + کوب (کوفتن) +ه (نشانهٔ اسم آلت). (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). گرز گران. (برهان) (انجمن آرای ناصری): سخت سرکوفته دارندش و او نالد زار نالهٔ مرد ز سرکوبهٔ اعدا شنوند.خاقانی. || (ن مف مرکب) سرکوفته. خسته. رنجور: سرکوبهٔ دوریم مکن بیش من خود خجلم ز کردهٔ خویش.نظامی.[ سِ بَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان حمزه لو بخش خمین شهرستان محلات. دارای ۵۴۶ تن سکنه است. آب آن از قنات و رودخانهٔ چوگان. محصول آن غلات، بنشن، چغندر قند، پنبه، انگور، بادام. شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «سرکوبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر