معنی سرکوب
6 بازدید
[ سَ ] (اِمص مرکب) طعنه و سرزنش. (برهان) (غیاث) (آنندراج): ایا چون کیمیا داروی دردم ز سرکوب تو چون زردی زردم.کاتبی. || (نف مرکب) حریف قوی و پرزور بود که به جنگ و خصومت آمده باشد. حریف قوی به جنگ و خصومت. (دهار) (شرفنامهٔ منیری): گفتا که منم سلیم عامر سرکوب زمانهٔ مقامر.نظامی. || ضابط. || شخصی را گویند که در هر فن زیادتی کند و بر دیگری فائق باشد. (برهان). || (اِ مرکب) بلندیی را گویند که بر قلعه ها و خانه ها مشرف باشد. (برهان). دمدمه که از چوب و سنگ و گل جای را بلند سازند برای جنگ قلعه. (غیاث). عمارتی بلند که مشرف بر عمارتی دیگر باشد و لهذا پشته که مقابل قلعه سازند برای گرفتن قلعه آن را نیز سرکوب گویند و دمدمه نیز همان است. (آنندراج): نه از فراز توان کرد حیلت سرکوب نه از نشیب توان کرد جایگاه نفق.انوری. برآورد بر پیل از چوبها پی قلعهٔ چرخ سرکوبها. عبداللََّه هاتفی (از آنندراج). || گرز. (آنندراج).[ سِ ] (اِ مرکب) مدقاة. (بحر الجواهر). سیرکوب. سرکو. رجوع به سرکو و سیرکوب شود.
کلمات همقافیه با «سرکوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر