معنی سرچنگ
6 بازدید
[ سَ چَ ] (اِ مرکب) نوعی از سرپا زدن باشد و آن را زه کونی گویند و آن چنان است که شخصی پشت پای خود را بزور هرچه تمامتر بر نشستنگاه دیگری زند. (برهان). اردنگ. زهکونی. تی پا. (یادداشت مؤلف). || کنایه از تعب و آزار. (برهان). || دست را بزور بر سر کسی زدن. (غیاث اللغات). ضرب دستی که بزور تمام بر سر کسی زنند. (آنندراج): جهان بازیچهٔ طفلان بود عزت چه میخواهی که سرچنگ جفای آسمان تاج است شاهش را. سراج المحققین (از آنندراج). || سرانگشتان. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرچنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر