معنی سرپنجگی
7 بازدید
[ سَ پَ جَ / جِ ] (حامص مرکب) قوت و توانایی. (آنندراج). پهلوانی : نه روزی به سرپنجگی میخورند که سرپنجگان تنگ روزی ترند.سعدی. به سرپنجگی کس نبرده ست گوی سپاس خداوند توفیق گوی.سعدی. لاف سرپنجگی و دعوی مردی بگذار عاجز نفس فرومایه چه مردی چه زنی. سعدی. پنجهٔ دیو به بازوی ریاضت بشکن کاین به سرپنجگی ظاهر جسمانی نیست. سعدی.
کلمات همقافیه با «سرپنجگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر