معنی واژه سرپنجگی
4 بازدید
[ سَ پَ جَ / جِ ] (حامص مرکب) قوت و توانایی. (آنندراج). پهلوانی : نه روزی به سرپنجگی میخورند که سرپنجگان تنگ روزی ترند.سعدی. به سرپنجگی کس نبرده ست گوی سپاس خداوند توفیق گوی.سعدی. لاف سرپنجگی و دعوی مردی بگذار عاجز نفس فرومایه چه مردی چه زنی. سعدی. پنجهٔ دیو به بازوی ریاضت بشکن کاین به سرپنجگی ظاهر جسمانی نیست. سعدی.