معنی سرودن
6 بازدید
[ سُ دَ ] (مص) از: سرو +دن (پسوند مصدری)، پهلوی «سروتن» (آواز خواندن)، اوستا ریشهٔ «سراو» (شنیدن)، هندی باستان ریشهٔ «چراو». آواز خواندن. تغنی کردن. سراییدن. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). نغمه کردن. (آنندراج). سراییدن. (غیاث). انشاد کردن. نظم کردن. شعر گفتن : پسر رومی در این معنی نیکو سروده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۲). یکی پنج بیتی خوش آمد به گوش که در محفلی می سرودند دوش.سعدی. || حرف زدن. (آنندراج). گفتن : سخن هیچ مسرای با رازدار که او را بود نیز همساز و یار.فردوسی.
کلمات همقافیه با «سرودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر