معنی سره

معنی واژه سره

8 بازدید
[ سَ رَ / رِ ] (ص، اِ) زر رایج تمام عیار باشد و نقیض قلب است که ناسره گویند. (برهان) (جهانگیری). سیم و زر قلب را ناسره خوانند و پاک را سره. (آنندراج): زرگر فرونشاند کرف سیه به سیم من باز برفشاندم سیم سره به کرف.کسائی. جایی که خطر ندارد آنجا نه سیم سره نه زر کانی.ناصرخسرو. نقد سره ست عمر و جهان قلب بد مده نقد سره به قلب که ناید ترا سره. ناصرخسرو. نقدی سره از آن صره برداشتند. (کلیله و دمنه). دین سره نقدی است به شیطان مده یارهٔ فغفور به سگبان مده.نظامی. پیش ظاهربین چه قلب و چه سره او چه داند چیست اندر قوصره.مولوی. || بقول اصمعی «سَرَق» نوعی از حریر، معرب «سره» پارسی است. (ابن درید) (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). شقهٔ حریر سفید علم. (برهان). شقهٔ حریر سپید. (آنندراج) (رشیدی). || به معنی اصل هم آمده چنانکه فرع را پایه خوانند. (برهان). اصل. (جهانگیری). || آب عمیقی که از سر مردم بگذرد. (برهان) (جهانگیری). || نیک و بی عیب. (برهان) (آنندراج). خوب و نیکو. نیکو و پسندیده. (صحاح الفرس): ره نمودن بسوی دولت کاری سره است من نمودم ره و کردم همه را زین آگاه. فرخی. اینجا فرود باید آمد که امروز کاری سره رفت. (تاریخ بیهقی). امیر گفت این سره میماند. (تاریخ بیهقی). سره کردی که مرا از آن یاد آوردی. (چهارمقاله). روا باید داشتن که این دغل نیست سره است، اما خدای تعالی به صورت دغل بدو مینماید. (کتاب النقض ص ۴۲۸). اگر اصول مذهب شافعی سره است التجاء به بوالحسن اشعری کردن خطا باشد. (کتاب النقض ص ۴۹۱). چون از سره بدل نتوانست فرق کرد انگاشت زآنِ اوست به یک وزن و یک عیار. سوزنی. بی خبر باشد از صلح و بی آگاه از جنگ هیچ صلحی به جهان بی وی و جنگی سره نیست. سوزنی. تو گازری سره دانی به جامه شستن لیک چو دل بدست افتد سیه کنی و تباه. سوزنی (دیوان ص ۳۷۹). من کرده خویشتن سره از فضل وآنگهی در کنج خانه مانده چو بر خایه ماکیان. وطواط. گفت بیچاره فردوسی بیست وپنج سال رنج برد تا این کتاب تمام کرد هیچ ثمره نداد. محمود گفت: سره گفتی، من از آن پشیمان شدم. (تاریخ طبرستان). بپرسید از او حال میش و بره نیوشیده دادش جوابی سره.نظامی. مادرم گفت کو زنی سره بود پیرزن گرگ باشد او بره بود.نظامی. گورخانهٔ قبه ها و کنگره نبود از اصحاب معنی آن سره.مولوی. || گزیده و نفیس. (برهان) (آنندراج). چیز اعلا را گویند، چنانکه زبون و ادنی را پایه خوانند. (جهانگیری): کنون خوردنیهات نان و بره همان پوششت جامه های سره.فردوسی. نباید که آرند خوان بی بره بره نیز پرورده باید سره.فردوسی. خرد اندر ره دنیا سره یار است و سلاح خرد اندر ره دین نیک سلاح است و عصاست. ناصرخسرو. من همانا که نیستم سره مرد چون نیم مرد رود و مجلس و کاس. ناصرخسرو. و مکران تا کابل و طخارستان و طبرستان و این سره زمین است. (مجمل التواریخ). بخور ای نیک سیرت سره مرد کآن نگون بخت گرد کرد و نخورد.سعدی. || خالص و پاک. (برهان) (آنندراج). - سره بودن؛ مفید بودن : و سیب شکوک خشک بوده و معده را سره باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و هم چنین منزلت «اخواننا» هم سره بودی اگر «بغوا علینا» از دنبال نبودی. (کتاب النقض ص ۴۸۲). - سره دانستن؛ خوب دانستن. کامل دانستن : ... و هر عاقل و عالم که این تصنیف بخواند سره بداند و الحمد للََّه کما هو اهله. (کتاب النقض ص ۴۱۷). اگرچه رافضی بوده است و اکنون سنی شده است انصاف این است که مذهب جهودان و ملحدان هم سره میداند. (کتاب النقض ص ۴۴۳). و این حجتی بلیغ است هر کس که نیک بخواند سره بداند. (کتاب النقض ص ۴۶۴). - سره فهم کردن؛ : این طریقه سره فهم کند... (کتاب النقض ص ۴۸۰). اولاً مذهب شیعه و همهٔ اهل عدل در این مسئله سره فهم باید کردن تا شبهت این کلمات برخیزد. (کتاب النقض ص ۵۳۴). - سره کردن؛ تجوید. (دهار) (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). - || خوب کردن. نیکو کردن : راست کن لفظ و استوار بگو سره کن راه و پس دلیر بتاز.مسعودسعد. نماز دیگر بدر سراپردهٔ سلطان شدم... گفت سره کردی و به وقت آمدی. (چهارمقاله). سره کردی که مرا از آن یاد آوردی. (چهار مقاله). رجوع به سره کردن شود. - ناسره؛ ناخالص. نادرست : گیرم کز زرق رسیدی به رزق نایدت از ناسره افعال عار.ناصرخسرو. کآنهمه ناموس و نام چون درم ناسره روی طلاکرده داشت هیچ نبودش عیار. سعدی.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید