معنی سرنا زدن
6 بازدید
[ سُ زَ دَ ] (مص مرکب) در سرنا دمیدن. سرنا را به صدا درآوردن: راست بیا راست برو ماست بخور سرنا بزن. - سرنا زدن شکم؛ قراقر کردن شکم. (از آنندراج). || مجازاً چانهٔ بیجا زدن را گویند: چه سرنا میزنی؛ ای چه غوغا میکنی. (آنندراج) (از بهار عجم).
کلمات همقافیه با «سرنا زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر