معنی سرمج
4 بازدید
[ سَ مَ ] (اِ) سرمک. معرب آن سرمق است. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). دوایی است که آن را اسفناج رومی گویند و آن بستانی و صحرایی هر دو میباشد. صحرایی آن را بگیرند و بجوشانند آب آن را زنی که مشیمه در شکمش مانده باشد بخورد در ساعت بیفتد و آن را عربان سرمق گویند که بجای جیم قاف باشد. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرمج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مج» برای سرودن شعر