معنی سرمازده
6 بازدید
[ سَ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) که از سرما آفت دیده باشد: سرمازدگان را به ماه بهمن خفتانهٔ خر خز و پرنیان است. ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص ۷۲). و سرمازده را اندکی... اندر شراب صافی حل کنند و بدهند نافع باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). علاج چشمی که سرمازده باشد، کاه گندم اندر آب پزند و آن آب نیم گرم به چشم اندر چکانند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). شب سرمازده ز گرمی ریخت صندلی با ترنج می آمیخت.نظامی.
کلمات همقافیه با «سرمازده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر