معنی سرلشکر
6 بازدید
[ سَ لَ کَ ] (اِ مرکب) رئیس فوج. (آنندراج). سپهبد. سپهسالار. (صحاح الفرس): و یک هزار سوار مردان معروف همه اصفهبدان و سراهنگان سرلشکر جدا کرد. (فارسنامهٔ ابن البلخی). و سرلشکر عرب سعد بوده و سپهسالارشان یکی بود نام او جریربن عبداللََّه البجلی. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۲). || مهتر. رئیس : غیر پیر استاد و سرلشکر مباد پیر گردون نی ولی پیر رشاد. مولوی. || پیش آهنگ که پیش برآید: سرلشکر هر فتنه که آید ز پی جان تازان ز ره عرصهٔ جولان تو آید. وحشی (از آنندراج). || درجه ای در ارتش، بالاتر از سرتیپی و پائین تر از سپهبدی.
کلمات همقافیه با «سرلشکر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کر» برای سرودن شعر