معنی سرفهکنان
6 بازدید
[ سُ فَ / فِ کُ ] (نف مرکب، ق مرکب) در حال سرفه : آن حلق صراحی بین کز می به فواق آمد چون سرفه کنان از خون بیمار به صبح اندر. خاقانی. حلق و لب قنینه بین سرفه کنان و خنده زن خنده بهار عیش دان سرفه نوای صبحدم. خاقانی. رجوع به سرفه شود.
کلمات همقافیه با «سرفهکنان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر