معنی سرعان
8 بازدید
[ سَ نَ ] (ع اِ فعل) گاهی خبر محض واقع شود و گاهی خبری که متضمن معنی تعجب بود و منه قولهم: لسرعان ما صنعت کذا؛ ای ما اَسْرَعَ. (از ناظم الاطباء). اسم فعل است مبنی بر فتح. گاه خبر محض بود و گاه خبری که در آن معنی تعجب باشد. (از اقرب الموارد). سرعان ذا خروجاً؛ چه زود است بیرون آمدن این. (مهذب الاسماء). سَرْعانَ ذا خُروجاً؛ ای سَرُعَ ذا خروجاً، فتحهٔ سَرُعَ را به نون سرعان دادند پس مبنی بر فتح شد و سرعان گاهی خبر محض واقع شود و گاهی خبر متضمن معنی تعجب، چنانکه گویند: لَسَرْعانَ ما صَنَعْتَ کذا؛ ای ما اَسْرَعَ. (منتهی الارب).[ سَ رَ / سَ ] (ع اِ) زه کمان. || پی هر دو جانب استخوان پشت است بر شکل موی مجتمع پس آن را از گوشت پاک کنند و از آن زه کمانهای غربیّه سازند، یکی آن سرعانة. || زه قوی و محکم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || زه که از گوشت پشت سازند. || پی که فراهم می آرد اطراف پرها را. (منتهی الارب). || موی فراهم آمده در گردن اسب یا پاشنه. || اوایل اسبان که سبقت گرفته باشند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - سَرعان الناس؛ اوایل مردمان. (منتهی الارب). - || سبقت و پیشی گیرندگان در کاری. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سرعان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر