معنی سرطویله
5 بازدید
[ سَ طَ لَ / لِ ] (اِ مرکب) اسب برگزیده. (آنندراج). اسب که بر سر طناب موسوم به طویله بسته اند. (یادداشت مؤلف): شهی که بسته دوصد اسب بر درش غافل که سرطویلهٔ آنهاست اسب چوبینش. واعظ قزوینی. || ممتاز. گزیده : ز دانش گشته مشهور قبیله به پاگاه هنر بد سرطویله. ملا فوقی (از آنندراج). || ستورگاه. اصطبل. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «سرطویله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر