معنی سرطوق
7 بازدید
[ سَ طَ / طُو ] (اِ مرکب) حلقهٔ کلانی که بر سر زنجیر باشد. (آنندراج): خروشان موجهایش چرخ تسخیر در او گرداب چون سرطوق زنجیر. سعید اشرف در وصف دریا (از آنندراج). || میل گنبد از مس و غیره که بر آن ملمع نمایند و در عرف هند کلس خوانند. (آنندراج): ز سرطوق گنبد به گردون رسید چو پیری که او را براند مرید. میرزا طاهر وحید (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرطوق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر