معنی سرسکه
5 بازدید
[ سَ سِ کْ کَ / کِ ] (اِ مرکب) درم مهره. میخ. مهره. مهرگونهٔ فلزین که با فشار آن بر نقد مسکوک نقش کنند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «سرسکه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر