معنی سرسفره
6 بازدید
[ سَ رِ سُ رَ / رِ ] (اِ مرکب) کنایه از سوراخ مقعد باشد. (برهان). مقعد. (رشیدی) (آنندراج): هر گه که سرسفرهٔ کس گردد شق کوهان شتر خواهد و مقل ازرق هر روز به موم زرد مرهم کردن صحت پس از آن طلب نمودن از حق. یوسفی طبیب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرسفره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر