معنی سرسور
11 بازدید
[ سُ ] (ع ص) دانای بزرگ بسیار درآینده در امور. || هو سرسور مال؛ او نیکو سیاست کنندهٔ شتران است. || (اِ) پیکان دوک. || دوست و یار خالص. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سرسور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر