معنی سرسایه
6 بازدید
[ سَ یَ / یِ ] (اِ مرکب) سایهٔ سر: فوق فلک و عرش بود پایهٔ دیگر این سایه کشد رخت به سرسایهٔ دیگر. محسن تأثیر (از آنندراج). چو خامه سرخط آزادگی کسی دارد که پاشکسته سرسایهٔ نهال خود است. محسن تأثیر (از بهار عجم).
کلمات همقافیه با «سرسایه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر