معنی سردور
5 بازدید
[ سَ دَ / دُو ] (اِ مرکب) سرکردهٔ جاسوسانی که احوال امرا به پادشاهان نویسند. (آنندراج) (برهان) (ناظم الاطباء). رئیس جاسوسان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «سردور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر