معنی سردمدار
6 بازدید
[ سَ دَ ] (نف مرکب، اِ مرکب) پاتوغدار. (یادداشت مؤلف). || رئیس و پیشوای مردم. (یادداشت مؤلف). || پلیس سرگذر. (یادداشت مؤلف). || نوعی دشنام که پدران و مادران به پسران ناخلف دهند. (یادداشت مؤلف). سخت رذل و پست. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «سردمدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر