معنی سردستی

معنی سردستی

7 بازدید
[ سَ دَ ] (اِ مرکب) چوبدستی قلندران. (آنندراج). چوبی که قلندران در دست دارند. (غیاث): ای صاف شراب فتنه را خاک تو درد سردستی ما قلندران خواهی خورد. میر الهی همدانی (از آنندراج). || (ص نسبی، اِ مرکب) کنایه از کاری بود که زود و فی الحال کنند. (انجمن آرا) (رشیدی). بعجله. به شتاب زدگی : و جوانی عظیم زیبا بود و اسب و ساخت نیکو داشت اما شاه و آن دیگران همه سردستی آمده بودند چهارصد مرد بودند. (اسکندرنامه نسخهٔ سعید نفیسی). چو من گنجی که مهرم خاک بشکست به سردستی نیایم بر سر دست.نظامی. نیاورد به تو داعی ثنای سردستی ولیک ورد دعا از میان جان دارد. کمال الدین اسماعیل. سردستی است شعرم زیرا که می نداد افکار فکر بر حسب اختیار دست. کمال الدین اسماعیل. || ماحضر یعنی آنچه حاضر باشد. (غیاث) (شرفنامهٔ منیری): باده ای چند خورد سردستی سوی صحرا شد از سر مستی. نظامی (هفت پیکر ص ۷۱). - بشقاب سردستی؛ ظرف ماحضر. || قسمتی از گوشت دست گاو و گوسفند. || سخنی که زود و بی تأمل گویند. (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «سردستی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید