معنی سردرهوا
6 بازدید
[ سَ دَ هَ ] (ص مرکب) مشتاق و پریشان. (آنندراج). کنایه از مردم آشفته دل و دماغ. (بهار عجم): داشتم چون سرو از آزادگی امیدها من چه دانستم چنین سردرهوا خواهم شدن. صائب (از آنندراج). || آواره. (آنندراج). || متکبر. (بهار عجم).
کلمات همقافیه با «سردرهوا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وا» برای سرودن شعر