معنی سردارو
6 بازدید
[ سَ ] (اِ مرکب) دارویی که آن را با ریگ سوده بر آب صافی که از جوشانده گرفته باشند برافشانند و بنوشند. سرداروج معرب آن است. (آنندراج). دواهای خشک سوده که بر سر دواهای پختهٔ پالودهٔ روان ریزند. (یادداشت مؤلف). داروهای کوفتهٔ خشک که بر دوای مطبوخ ریزند: معدهٔ جان را ز اخلاط تعلق پاک کن چون ترا بخشی ز سرداروی حکمت داده اند. ملا فوقی یزدی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سردارو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر