معنی سرداحة
8 بازدید
[ سِ حَ ] (ع ص، اِ) یکی سرداح بمعنی درختان طلح. || زمین هموار. (از اقرب الموارد). || زمین جای نرم که گیاه روید بر وی. (منتهی الارب). جایگاه نرم که گیاه نصی در آن روید. (از اقرب الموارد). || شترمادهٔ بزرگ یا فربه پرگوشت. (آنندراج) (منتهی الارب). و رجوع به سرداح شود.
کلمات همقافیه با «سرداحة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حة» برای سرودن شعر