معنی سرداح
5 بازدید
[ سِ ] (ع ص، اِ) شترمادهٔ دراز. و گفته شده شترمادهٔ نجیب و بزرگ هیکل یا فربه پرگوشت یا توانا و سخت تمام خلقت. ج، سرادح. (منتهی الارب) (آنندراج). ناقهٔ دراز یا نجیب یا بزرگ یا فربه یا نیرومند سخت کامل خلقت. سرداحة. (از اقرب الموارد). || درختان موز. (منتهی الارب). دسته ای و انبوه درخت طلح. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «سرداح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر