معنی سرخط
7 بازدید
[ سَ خَ ] (اِ مرکب) تعلیم خوش نویسان. (غیاث) (آنندراج). سرمشق : سرخط که برین ورق کشیده ست شک نیست در آن که آفریده ست.نظامی. به سرخطنویسی علم زآن نمط که رخسار خوبان کند مشق خط. نورالدین ظهوری (از آنندراج). || خط و یادداشت روز. || نوکری. (غیاث) (آنندراج): خطش مشک را داده شرمندگی پی عاشقان سرخط بندگی. اشرف (از آنندراج). || تمسک و قباله. (آنندراج): هر گه که فغان از دل پردرد کشیدیم شد شاخ گل و سرخط مرغان چمن شد. صائب (از آنندراج). مجوی سرخط آزادی از فلک صائب که خود ز کاهکشان طوق در گلو دارد. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سرخط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خط» برای سرودن شعر