معنی سرخر

معنی سرخر

18 بازدید
[ سَ رِ خَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) معروف و به عربی رأس الحمار میگویند. (برهان). سر الاغ. || چوبی که سر خر بدان برداشته بر کنارهٔ فالیز گذارند. (غیاث): آن خرسری که شعر سراید به لحن خر پالیز شاعران را گوید سرخرم یعنی ز من شکوهد هر جا که شاعری است آن ظن مبر به من که بدو این گمان برم. سوزنی. گفت دهاقین را رسمی باشد که در میان جالیز چشم زخم را سرخر آویزند. (جهانگشای جوینی). || (ص مرکب) بی حیا. (انجمن آرا) (آنندراج). کنایه از مردم بی حیا باشد. (برهان). || مخل. (انجمن آرا). مخل و برهمزن کار. (غیاث) (آنندراج). || گرانجان که نه بر جای خود در مجلس نشیند. (غیاث). کسی که بی موقع به جایی بیاید و بنشیند که جای او نباشد. (برهان) (آنندراج). آنکه حضور یا ورود او مانع گفتاری یا کردن کاری است. (یادداشت مؤلف). مزاحم : ور بازرسانند بدان مجلس خود را ایشان سرخر باشند آن مجلس پالیز. سوزنی. همیشه گرم چو طنبور بود صحبت ما نگشت بی سرخر کوک ساز عشرت ما. شفیع اثر (از آنندراج). - سرخر شدن؛ مزاحم شدن. موی دماغ شدن. - امثال: سرخر باش صاحب زر باش. یک دم نشد که بی سرخر زندگی کنیم.
[ ] (اِخ) دهی از دهستان جمع آبرود بخش حومهٔ شهرستان دماوند. دارای ۱۱۵ تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).

کلمات هم‌قافیه با «سرخر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید