معنی سرخده
5 بازدید
[ سُ خِ دَ / دِ ] (اِ مرکب) نوعی از حصبه باشد و اکثر طفلان را بهم میرسد. (برهان). سرخجه. (جهانگیری) (آنندراج). رجوع به سرخجه شود.[ سُ دِهْ ] (اِخ) دهی جزء دهستان مزدقان بخش حومهٔ شهرستان ساوه. دارای ۲۱۶ تن سکنه است. آب آن از رودخانه و فرقان. محصول آن غلات، بنشن، پنبه، انار، انجیر. مزرعهٔ نفران جزء این ده است. قلعه خرابه ای در اراضی این ده وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).[ سُ دِهْ ] (اِخ) ایستگاه راه آهن میان امروان و دامغان واقع در ۲۳۵هزارگزی تهران. (یادداشت مؤلف). نام قریه ای است در ولایت هزارجریب نزدیک به دامغان. (آنندراج).[ سُ دِهْ ] (اِخ) دهی از چهاردانگه از دهات هزارجریب مازندران. (از ترجمهٔ سفرنامهٔ مازندران و استراباد رابینو ص ۱۶۵). دهی از دهستان پشتکوه سورتیجی بخش چهاردانگهٔ شهرستان ساری. دارای ۱۲۰ تن سکنه. محصول آن غلات، صیفی. آب آن از چشمه و قنات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «سرخده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر