معنی سرخان
5 بازدید
[ سَ ] (اِخ) نام یک ایرانی اصیل. (ولف): یکی پارسی بود بس نامدار که سرخانش خواندی همی شهریار. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۸ ص ۲۲۷).[ سَ ] (اِخ) دهی است چهار فرسخ در جنوب مشرق شمیل. (فارسنامهٔ ناصری).
کلمات همقافیه با «سرخان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر