معنی سرحوب
6 بازدید
[ سُ ] (ع ص) اسب بزرگ. (منتهی الارب). فرس سرحوب؛ اسب دراز و بدان ماده را وصف کنند نه نر را. (اقرب الموارد). || رجل سرحوب؛ مرد درازبالا. (اقرب الموارد). || (اِ) شغال. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || دیوی است کور که در دریا سکونت دارد. (آنندراج) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سرحوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر