معنی سرحلقه
6 بازدید
[ سَ حَ قَ / قِ ] (اِ مرکب) سردار جماعت. (آنندراج). پیشوا. رئیس : در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک جهدی کن و سرحلقهٔ رندان جهان باش. حافظ. گر حلقهٔ دام است وگر حلقهٔ زنجیر سرحلقه بغیر از من دیوانه کدام است. ابوطالب کلیم (از آنندراج). - سرحلقهٔ ده عقل؛ کنایه از عقل اول. (غیاث).
کلمات همقافیه با «سرحلقه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قه» برای سرودن شعر