معنی سرتیز کردن
5 بازدید
[ سَ کَ دَ ] (مص مرکب) ساختن. بهم بافتن. سرهم کردن : پریرخ زآن بتان پرهیز میکرد دروغی چند را سرتیز میکرد.نظامی. || فروبردن. داخل کردن : سنان بر سینه ها سرتیز کرده جهان را روز رستاخیز کرده.نظامی.
کلمات همقافیه با «سرتیز کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر