معنی واژه سرباری
2 بازدید
[ سَ ] (ص نسبی، اِ مرکب) بار و بستهٔ کوچکی را گویند که بر بالای بار و بستهٔ بزرگ بندند. (برهان). بار اندک که بر بالای بزرگ گذارند و به عربی آن را علاوه گویند. (انجمن آرا) (غیاث) (جهانگیری). علاوه. (ربنجنی). سربار: جهان پناها معلوم رأی روشن تست که هست در هنر بنده شعر سرباری. نجیب جرفادقانی. تنی کو بار این دل برنتابد به سرباری غم دلبر نتابد.نظامی. || کسی که بار بر سر نهاده باشد. (غیاث). || باری که بر سر گیرند. (برهان). بار سر. (غیاث) (جهانگیری). - امثال: سرباری ته باری را میبرد.