معنی واژه سرایپرده
4 بازدید
[ سَ پَ دَ / دِ ] (اِ مرکب) سراپرده : سرای ملکت و در وی سرای پردهٔ تو چو باغ پرسرو از لعبتان چین و ختای. فرخی. تا ما بهفت ماه دگر خیمه ها زنیم پیش سرای پردهٔ تو گرد قیروان.فرخی. ملطفه ای بنزدیک آغاجی خادم خاصه بردم و بدو دادم و جایی فرمود آمدم نزدیک سرای پرده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۶۵). چون امیر مسعود از این کارها فارغ شد سرای پرده به راه بست بزدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۱۳). اول کسی که سرای پرده ساخت او [ سهراب ] بود. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۴۸). شاه رفت از سرای پرده برون اندهش کم شد و نشاط فزون.نظامی. رجوع به سراپرده شود.