معنی سراگونی
7 بازدید
[ سَ ] (حامص مرکب) وارونی. سرازیر و سرابالایی. سراگون بودن : پنجاه و اند ساله شدی اکنون بیرون فکن ز سَرْت سراگونی. ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص ۴۷۴). از بسی ژاژ که خائید چنین گم شد راه بر خلق ز بس نحس و سراگونی.ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص ۴۹۷).
کلمات همقافیه با «سراگونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر