معنی سرانگشت

معنی سرانگشت

8 بازدید
[ سَ اَ گُ ] (اِ مرکب) معروف که آن را به حنا رنگین کنند. (آنندراج). انمله. بنان. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی): چون سرانگشت قلم گیر من از خط بدیع در خط مهر من انگشت نمائید همه.خاقانی. به خون عزیزان فروبرده چنگ سرانگشتها کرده عناب رنگ.سعدی. به غم خوارگی چون سرانگشت من نخارد کس اندر جهان پشت من.سعدی. تا سرانگشت تعنت به سر مهر گذاری حالیا پرده برافکن مه انگشت نما را.دهخدا. || نوعی از انگور. (آنندراج از بهار عجم): از نوع زبون آن سرانگشت پیشانی انگبین خورد مشت. محسن تأثیر (از آنندراج). - از سرانگشت؛ بطور غفلت و بدون ملاحظه و بدون تأمل. (ناظم الاطباء). - سرانگشتان عنابی کردن؛ کنایه از به رنگینی چیزی پرداختن. (غیاث). - سرانگشت یا سَرِ انگشت به دندان گرفتن و گزیدن و خائیدن؛ تعجب کردن : عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده حیران شد و بگرفت به دندان سَرِ انگشت. ناصرخسرو. سَرِ انگشت تحیر بگزد عقل به دندان چون تأمل کند این صورت انگشت نما را. سعدی. چو برگشته دولت ملامت شنید سرانگشت حسرت به دندان گزید.سعدی. در زمان تو هر آن باز که رفت از پی کبک رشته گم کرد و ز حسرت سَرِ انگشت گزید. سلمان ساوجی. هر کس که بجان پند عزیزان نکند گوش بسیار بخاید سَرِ انگشت ندامت.حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «سرانگشت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «شت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید