معنی سرانه
8 بازدید
[ سَ نَ / نِ ] (ص نسبی، اِ مرکب) نوعی از باج که از رعایا سر هر فرد گیرند. آنچه علاوه از باج و خراج از رعیت گیرند. (آنندراج) (ناظم الاطباء). جبایتی که از هر تن مردم شهری و غیر آن سلطان ستاند: گرفته ز آب و رنگی عاشقانه ز گل گوشی و از بلبل سرانه. محسن تأثیر (از آنندراج). || نوعی از باج است که سر هر حیوان بگیرند و هنگام حساب سرانه چون مردم شمار کنند آن را سرشماری گویند. (آنندراج). || فاضل که در تاخت زدن دو چیز با یکدیگر پیدا آید. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «سرانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر