معنی سراندیب
11 بازدید
[ سَ اَ ] (اِخ) سانسکریت «سیمهلدیپ». (ماللهند ص ۳۴۸): «ان دیپ بلغتهم اسم الجزیرة و سنگلدیپ هو الذی نسمیه سرندیب لانه جزیرة». (ماللهند ص ۱۱۶). سیلان . (نخبةالدهر). (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). نام کوهی است مشهور که آدم صفی علیه السلام از بهشت بدانجا فرودآمد و مقام کرد و نقش قدم او در آنجا هست، و بعضی گویند نام شهری است بزرگ بر لب دریا و آن کوه منسوب به آن شهر است، و گویند قبر ابوالبشر در آنجا است. (برهان). بطرف جنوب هندوستان جزیره ای است که آن را سیلان نیز گویند و آن قریب خط استواست و شهری در آن جزیره واقع است و آن را نیز سراندیب نامند و به هندی سراندیپ را سنگلدیپ نیز گویند. (غیاث اللغات): و جزیره های بزرگ و نامدار که اندر اوست [ سراندیب ] و بهندی سنگلدیب، وزوی یاقوت گوناگون خیزد و الماس. (التفهیم ابوریحان ص ۱۶۸). و آدم به کوه سراندیب افتاد و آن را یود خوانند. (مجمل التواریخ و القصص ص ۱۸۱). آنجا که دم گشاد سرافیل دعوتش جان بازیافت پیر سراندیب در زمان. خاقانی. آب رساند این گل پژمرده را زد به سراندیب سراپرده را.نظامی. سراندیب را کار بر هم زدم قدم بر قدمگاه آدم زدم.نظامی. در آن تاریخ حکیمی حاذق از سراندیب برسید. (سعدی). رجوع به سیلان و نزهةالقلوب ص ۲۳۱ شود.
کلمات همقافیه با «سراندیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر