معنی سراد
7 بازدید
[ سَ ] (ع اِ) خلال، فارسی آن غورهٔ خرما. (الفاظ الادویه) (تحفهٔ حکیم مؤمن). خلال است که غورهٔ خرما باشد. (برهان). غورهٔ خرمای سخت شده. || خرمابن که از تشنگی خشک و پژمرده باشد. (آنندراج) (منتهی الارب).[ سِ ] (ع مص) درز دوختن ادیم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || (اِ) آنچه بدان دوزند. (آنندراج) (منتهی الارب). درفش. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد).[ سَ رْ را ] (ع ص) زره گر. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «سراد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر